مطالبی از فصل نُه کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم. با عنوان " استاد، آیا این سوال در امتحان می آید؟"
اگر بر محدودیت هایی که برای ذهن تان متصور شده اید غلبه کنید تحت تاثیر میل و اشتیاق، چون صاعقه از جا می پرید و تمام نیروهای نهفته در درون را، برای رسیدن به اهدافتان به جریان می اندازید.
نفی شخصیت، مخرب و بازدارنده است.
با تمام وجود حس کنید که کاری نیست که قابلیت انجامش را نداشته باشید.
فردی که پایین ترین سطح توقعات را برآورده می کند فرصت پیشرفت را از خود سلب کرده و تاوان سنگینی خواهد پرداخت. با وجود اینکه بر مسائل و موانع فراوانی چیره شده همچنان بر این باور است راهی را برگزیده که به حداقل ایستادگی و رو در رویی با خطر نیاز داشته است. او می گوید زندگی شوی لباس نیست و شما برای عرضه ی بهترین کار تنها یک بار فرصت دارید کسی که نمونه فردی است که برای فوق العاده بودن کوچکترین فرصتی را از دست نمی دهد می داند فرصتهای از دست رفته روی هم تلنبار شده و نهایتا قدرت پیشروی را از انسان می ستاند. آنچه را که شما در چرخه ی زندگی قرار می دهید پس از یک سیر گردشی به خودتان باز می گردد و نتایج آن به مرور زمان بزرگتر می شود.
بین سعی در انجام یک کار و انجام قطعی آن تفاوت عمده و اساسی وجود دارد. ما اغلب می گوییم برای کاهش وزن، تمرینات ورزشی و یا پیدا کردن شغل تلاش می کنیم. اما باید ببینیم که واقعا این کار را انجام می دهیم و یا صرفا می کوشیم آن کار را بکنیم. تلاش صرف برای انجام یک کار احساسی ضعیف و انفعالی است که هرگز به اقدام قطعی منجر نمی شود. این احساس توان غلبه بر تعلل و مسامحه را ندارد. برای اقدام باید برخیزید، آستینها را بالا بزنید و مادام که به سرمنزل مقصود نرسیده اید از تلاش دست نشویید. اگر سرسوزنی کوتاه بیایید تنها فردی را که باید برای عدم تحقق آن هدف ملامت کنید خودتان هستید.
عذر و بهانه دستاویزی پوچ و میان تهی است. بهانه می آوریم تا ضعف و انفعال خویش را لاپوشانی کنیم. این استدلال در تمام جنبه های زندگی مان درست است. هیچ بهانه ای برای تاخیر در قرار ملاقات، تحویل ندادن تکالیف به استاد، مردود شدن در آزمون و وقت نگذاشتن برای خانواده پذیرفتنی نیست. می توانید با ذکر عبارتهایی نظیر:«خیلی کار داشتم» یا «مریض بودم» بهانه ای را سر هم کنید که از دید و نظر جامعه قابل قبول باشد. اما اگر می خواهید پر توان و نیرومند در جهت تحقق اهدافتان گام برداشته و زندگی فعال و پر جنب و جوشی داشته باشید نخست باید بر تمام بهانه هایی که تا کنون سستی و انفعالتان را با آن توجیه کرده اید خط بطلان بکشید.
شاید این حرفها به مذاق تان خوش نیاید؛ زیرا ما به سر هم کردن بهانه و یا شنیدن آن خو کرده ایم. بهانه تراشی و یا ارائه دلایل به ظاهر موجه برای قصور در کارها، به لحاظ اجتماعی معقول و قابل قبول است. با وجود این حتی اگر مجبورید با بهانه تراشی بر قصورتان سرپوش گذارید، دست کم خود را با این دستاویزها فریب ندهید. بعکس صاف و روراست از خود بپرسید آیا واقعا خواهان آن هستید که با جدیت و حرارت هرچه تمام تر وارد صحنه عمل شده و برای به دست آوردن نتیجه ای خاص مداومت و سماجت کنید یا برای انجام این کار در تردید و تزلزل به سر می برید و امروز و فردا می کنید. به هر حال یا باید آن را در صدر فهرست اولویتهایتان قرار دهید و یا آن را از این فهرست خط بزنید.
هر کشف بزرگ و موفقیت سترگ از میل و خواهش باطنی و تصورات ذهنی نشات گرفته و سپس با جدیت و پشتکار پی گیری شده است.
بین رقابت طلبی و شور و انگیزه برای رسیدن به هدف تفاوت چشمگیری وجود دارد. رقابت بازی خسته کننده ای است که در جریان آن فرد به قیمت شکست دیگری برنده می شود. در صورتی که شور و اشتیاق برای دستیابی به مقصودی خاص فرد را وا می دارد تا کلیه ی نیروهای نهفته در اعماق وجودش را به کار گیرد و بر موانعی که برای دیگران بر طرف ناشدنی می نماید غلبه کند.
به اعتقاد من موفقیت در فضای کارآفرینی بیشتر متاثر از شور و اشتیاق است تا رقابت جویی.
هنگامی که منابع محدود است از رقابت جویی دست بشوییم و با یافتن زمینه های مشترک از ثمرات شگفت انگیز ارتباط برنده – برنده بهره مند شویم. با پیروی از این راهکار می توانید ضمن استفاده از امکانات و مهارتهای دیگران در جهت تحقق اهداف خویش، موفقیت آنان را توام با کامیابی تان جشن بگیرید. این سناریو اغلب در قلمروی تجارت و ورزش و سایر فضاهای رقابتی می افتد لانس آرمسترانگ ( Lance Armstrong یک از مشهورترین دوچرخه سواران جاده ای آمریکا که هفت بار پی در پی در مسابقات تور دوفرانس برنده شده است.) در کتابی تحت عنوان، درباره ی دوچرخه نیست ( It s Not about the bike ) به خوبی نشان می دهد که چگونه رقبا در طول مسابقه ی تور دوفرانس برای کسب موفقیت مشترک با یکدیگر تعامل و همکاری دارند. بسیاری از شرکتهای رقیب نظیر یاهو و گوگل پیوسته جویای زمینه های بارور و مساعدی هستند که بتوانند شالوده ی همدلی و وحدت شان را بر روی آن بنا کنند.
هر گونه ارتباط با مشتری فرصتی تازه برای بهبود کیفیت است که نباید از دست برود. هر تعامل، فرصتی نو برای عرضه ی کار بهتر به مشتری، و در نتیجه افزایش اعتبار فروشنده محسوب می شود. حتی اگر رفتار و تعامل فروشنده، مشتری را در جهت خرید کالایی خاص برنینگیزد، ارتباط سازنده با مشتری نهایتا به سود شرکت تمام می شود.
همانگونه که ملاحظه کردید فوق العاده بودن ممکن است به اشکال مختلف ظاهر شود. اما همه این راهکارها در یک وجه مشترک است: از قوه به فعل در آوردن منابع پنهان استعداد و خلاقیت و نیرو و انگیزش. برای این منظور ضرورت دارد فراتر از نیازها و انتظارات معمول گام بردارید و اذعان کنید که مسئول کامل اعمال و نتایج به دست آمده هستید. زندگی مثل خرید لباس نیست که بتوانید در مکانهای مختلف آن را امتحان کنید. شما در هر موقعیت تنها یکبار فرصت دارید بهترین عملکرد را بروز دهید.