مطالبی از فصل سوم کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم. با عنوان "از چاقی بمیرید یا در قطب جنوب مایو بپوشید"

بیشتر افکار و ایده ها، ولو اینکه در وهله نخست ابلهانه به نظر آیند، سرنخی را برای دستیابی به ایده های مفید و اثر بخش به دست می دهند. در یک طوفان فکری خوب چیزی به نام ایده ی بد وجود ندارد. این نکته ای است که باید بارها در طول جلسه مورد تاکید قرار گیرد. باید بر این پندار باطل که تنها ایده های عملی ارزشمند و شایان توجهند خط بطلان کشید. شما با ترغیب افراد برای طرح ایده های جسورانه و غیر متعارف این تمایل را که هنگام گفتگو بر بخشی از افکار و ایده هایتان سرپوش گذارید مهار می کنید. بعضی اوقات احمقانه ترین ایده که در آغاز غیر عملی به نظر می رسید پس از مدتی جالبترین ایده از آب در می آید. چه بسا در وهله ی نخست مثمر ثمر واقع نشود. اما با اندکی جرح و تعدیل ممکن است به راه حلی مفید و عملی منجر گردد.
این نکته را از یاد نبرید که برای آفرینش هر ایده باید درباره ی طیف وسیعی از احتمالات کندوکاو کنید و طرح ایده های جسورانه و نامتعارف نه تنها هزینه ای ندارد، بلکه لازم نیست نسبت به انجام آن تعهدی به گردن بگیرید. تنها کافی است که با گسستن از پیش فرضهایتان جهان را با قوانینی کاملا متفاوت و بدون محدودیت نظاره کنید. پس از تکمیل این مرحله فرایند«بهره برداری» آغاز می شود تا در خلال آن تعدادی از ایده ها را برا کندوکاو بیشتر بگزینید و با دیدی موشکافانه تر بررسی کنید.
شرکتهای بزرگی نظیر مایکروسافت پیوسته می کوشند فعالیتهایشان را قابل سنجش و اندازه گیری کنند اما مشکل اینجاست که بعضی اوقات پروژه ها با مقیاس زمانی مشخصی که از پیش برایشان تعیین شده تمام نمی شوند. در چنین شرایطی ضرورت دارد مانند مایکروسافت از انجام تشریفات اداری خودداری کرده و ذهنتان را به فرایند اجرایی متمرکز کنید. درست مانند آتش نشانهایی که بی درنگ به جانب حریف می شتابند و آن را اطفا می کنند. امروزه سرپرستهای بسیاری از پروژه ها برای پیشبرد اهدافشان با پیروی از راهبرد فوق یک گروه را از مسیر کاری معمولش جدا کرده و به آنان اجازه می دهند با شکستن هنجارها، متفاوت از دیگران بیندیشند و کار کنند.
بسیاری از قواعد را می توان شکست. این ایده از عبارت مشهور «اجازه نگیرید، به جای این کار طلب بخشش کنید» برداشت شده است. در دنیای غرب بیشتر قواعد برای اقشار ضعیف و ناکارآمد طراحی شده تا یقین حاصل شود افراد پایشان را از گلیم شان درازتر نمی کنند.
اگر از کسی بپرسید که چگونه باید فیلم ساخت، یا شرکتی را راه اندازی کرد، یا تحصیلات را در سطح کارشناسی ارشد و دکتری ادامه داد و یا مقام و موقعیتی سیاسی احراز کرد معمولا توصیه می کند با افرادی مشورت کنید که در این رشته ها تجربه دارند. فعالیت در هر یک از این زمینه ها مستلزم همفکری با افراد اهل فن، تامین سرمایه و دریافت تاییدیه است. اغلب مردم از این شیوه پیروی می کنند و تنها افراد انگشت شماری راه و روشی متفاوت بر می گزینند. این نکته را آویزه ی گوش کنید که با توسل به روشهای خلاقه می توان راه میانبر زد و از موانعی که افراد به خاطر پیروی از روشهای معمول سالیان سال با آن مقابله می کنند گذشت. ترافیک سنگینی را در نظر بگیرید که رانندگان را به شدت کلافه کرده است. در این مسان افراد ماجراجو می کوشند از طریق راههای فرعی و جانبی هر چه سریعتر به مقصد برسند. تردیدی نیست قوانینی که برای تضمین امنیت و برقراری نظم وضع شده برای آحاد مردم مثمرثمر و لازم الاجرا است. در عین حال پرس و جو در مورد اصالت اصول و قواعد، اصلی مهم و کلیدی است، بعضی اوقات راههای معمول و سنتی به ظاهر مسدودند و شما می توانید از راههای جانبی به سرعت به سرمنزل مقصود برسید. لنداروتنبرگ، یکی از اعضای موسسه تلاش در این خصوص ماجرایی را با من در میان گذاشت که در زیر آن را می خوانید:
دو نفر از دانشجویان دوره ی خلبانی نظامی تصمیم گرفتند آنچه را که از اساتیدشان آموخته بودند مبادله کنند. خلبان اول گفت: « استاد من هزار روش برای به پرواز درآوردن هواپیما به من آموخت.» خلبان دوم گفت: «استادم تنها سه قانون به من یاد داد.» خلبان اول از اینکه استادش نکات بسیار زیادی به او آموخته باد غبغب انداخت و خود را یک سروگردن از همکارش برتر حس کرد. تا این که خلبان دوم گفت:«استادم سه چیز را که نباید انجامشان دهم به من آموخت، و من در انجام سایر امور اختیار تام دارم.» از این ماجرا می توان چنین برداشت کرد که بهتر است بجای تمرکز به انجام بسیاری از امور که باید انجام شود توجهتان را به چند مورد انگشت شمار که برخلاف قانون است و نباید انجام شود معطوف کنید. همچنین به ما یادآوری می کند بین توصیه و قانون فرق است. بنابراین در مقام پیام گیرنده هشیارانه به سخنان دیگران گوش فرا داده، حرفهایشان را غربال کنید و قوانین، توصیه ها و مطالب ساختگی و جعلی را تفکیک نمایید. توجه به این تفاوتها در اوضاع و شرایط زندگی لیندا نقش اساسی به عده داشت و موفقیت او را در موسسه تلاش تضمین کرد. لیندا به ازای هر حق امتیازی که برای تاسیس نمایندگی جدید تلاش به متقاضیان می داد، به سه کاری که نباید انجامش می دادند اشاره می کرد و مسئولیت سایر امور را به عهده خودشان می گذاشت. راهی دیگر برای شکستن هنجارها آن است که نسبت به انتظاراتی که از خودتان دارید، و یا توقعاتی که دیگران از شما دارند بی تفاوت باشید.
آگاهی از این واقعیت که می توانید اگلوهای مرسوم را زیر سوال ببرید فوقالعاده نیروبخش است. فراموش نکنید که راه و روش سنتی تنها یکی از گزینه های در دسترس است. شما همواره می توانید از دستورالعملی خاص پیروی کنید، در مسیر بدون اصطکاک راه بپیمایید و پا جای چای پیشینیان گذارید. در صورتی که اگر پیش فرصها را شناسایی کنید و نسبت به توقعات خود و دیگران بی اعتنا باشید گزینه های بی حد و حصری چشم انتظارند تا به سراغشان رفته و از آنها بهره برداری کنید. برای بیرون آمدن از چاردیواری امن و راحت زندگیتان ترس و واهمه نداشته باشید؛ بی درنگ بر روی یک طرح یا ایده مهر «ناممکن» نزنید. بعکس همواره از افکار و ایده های نو و ابتکاری استقبال کنید. همان گونه که در مورد دانشجویان مثال فوق ملاحظه کردید انجام مرحله ی بعدی هر کار به شیوه غیر معمول و نامتعارف مستلزم تمرین و ممارست است. هر چه بیشتر تمرین کنید طیف گسترده تری از گزینه ها در دسترستان قرار می گیرد. در این راستا تنها پندارهای باطل و فقدان انرژی می تواند محدودتان کند.
برچسب:
نویسنده: باربد سلطانی