مطالبی از فصل پنجم کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم با عنوان "چاشنی اسرار آمیز دره سیلیکون"
من همیشه دانشجویانم را ملزم می کنم شکستهایی را که در گذشته تجربه کرده اند در چند صفحه گزارش کنند، و در آن خلاصه ای از ندانم کاریهای بزرگ خود را، اعم از شخصی، حرفه ای و دانشگاهی، به تفصیل برایم بنویسند. هر دانشجو باید بگوید که از آن شکست چه درسی آموخته است. وقتی این تمرین را با دانشجویان در میان می گذارم ابروانشان از فرط تعجب بالا می آورد. زیرا تا کنون تنها از موفقیتهایشان سخن به میان آورده اند و طرعا اعتراف به شکست و توصیف آن با شرح و بسط برایشان غریب است. با وجود این آنان پس از تهیه ی این گزارش به این حقیقت چشم می گشایند که مشاهده ی تجربیات از زاویه ی شکست وادارشان می کند از خطاهایی که در گذشته به عمد و یا غیر عمد مرتکب شده اند درس عبرت بگیرند و از تکرار آن جلوگیری کنند. در واقع سالهاست که شاگردان سابقم خلاصه گزارش شکستهایشان را به موازات خلاصه گزارش موفقیت هایشان به روز می کنند.
من این تمرین را از لیزکایزنودر در دانشگاه ایالتی پِن اقتباس کردم . نخستین بار که با این فکر بکر آشنا شدم تاثیری ژرف بر من گذاشت و از آن روز هرگز آن را از یاد نبرده ام. این روش ساده تاکید بر این واقعیت دارد که شکست بخش مهم و تفکیک ناپذیر فرایند یادگیری است. بنابراین چنانچه قصد دارید استعدادهایی را که در ژرفای باطن تان دست نخورده باقی مانده شکوفا کنید، و یا برای رونق بخشیدن به بخشهای بی رونق زندگیتان متقبل خطر شوید آگاهی از نکته فوق یک ضرورت است. تجربه یکی از معیارهایی است که هنگام استخدام افراد مورد توجه قرار می گیرد. اما فرد مجرب کسی است که به جز دستاوردهای موفقیت آمیز، بارها طعم شکست را نیز چشیده باشد. شکست ضمن اینکه فرصتی است برای یادگیری، این احتمال را که دیگر بار مرتکب آن خطا نشویم نیز افزایش می دهد. همچنین شکست نمایانگر این نکته است که شما برای بسط و گسترش مهارتهایتان از آمدن به میدان کارزار زندگی و مقابله با موانع ترس و واهمه ندارید. برخورد با موانع انسان را آبدیده می کند و به شخصیت او قوام و استحکام می بخشد. بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که اگر هر از چندگاهی با شکست روبرو نشوید چه بسا محافظه کاری پیشه کرده و برای رویارویی با خطر آمادگی کامل ندارید. من نیز به پیشنهاد یکی از دانشجویان سابقم تصمیم گرفتم شرح مختصری از شکستهایی را که در طول زندگیم تجربه کرده بودم بنویسم و به چند مورد از بزرگترین خطاهایم اعتراف کنم. ای کاش گزارش کامل خطاهایم را در سی سال گذشته به صورت روزانه می نوشتم. به این ترتیب مجموعه ای جالب و خواندنی در اختیار داشتم و می توانستم گاه با مراجعه به آن از خطاهایی که به باده ی فراموشی شان سپرده ام درس بگیرم.
عامل کلیدی موفقیت این است که چنانچه پس از گذشت یکی دو هفته از آغاز کار هر پروژه حس کنید احتمال موفقیت آن بسیار ناچیز است قاطعانه آن را متوقف کرده و وقت، نیرو و سرمایه تان را به کاری که موفقیت آن محتمل تر است اختصاص دهید.
بنابراین اگر خواستار موفقیتهای بیشتر هستید، باید خود را برای رویارویی با شکستهای افزونتر آماده کنید. موفقیت و شکست همزادان دوقلو هستند. هر کجا یکی نمود پیدا کند دیگری نیز نمود پیدا خواهد کرد.
جف هاکینز می گوید: «شما شرکت تان نیستید محصول تان نیستید بنابراین اگر با ناکامی مواجه شدید، آن را به استعدادها و قابلیتهایتان نسبت ندهید. شرکت شما و یا محصولی که تولید می کنید ممکن است شکست بخورد؛ اما شما بازنده نیستید.» دیگر بار به این نکته اشاره می کنیم که شکست جز تفکیک ناپذیر فرآیند یادگیری است. اگر هر از چند گاهی طعم شکست را نمی چشید. به احتمال زیاد در طول زندگی خویش گرفتار کنج عافیت شده اید و جویای زندگی آسوده و بی خطر هستید.
برچسب:
نویسنده: باربد سلطانی