مطالبی از فصل ششم کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم، با عنوان "مهندسی فقط برای دختران است"
انتظار نداشته باشید بدون داشتن شوری در سر در رشته ای به درجه مهارت برسید و یا در یکی از زمینه های زندگی موفق شوید.
یافتن معدن طلا در نقطه ای که مهارت، شور و اشتیاق و بازار گرم با هم تلاقی می کنند مستلزم بررسی فراوان است.
مردم دوست دارند از بچه ها بپرسند: «وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟» این کار سبب می شود که آنان اهدافشان را در دوران کودکی، دستکم در قلمرو ذهن، نهایی کنند و از بررسی فرصتهای زیادی که در آینده با آن مواجه خواهند شد محروم شوند. بعلاوه ما اغلب در عالم خیال، خود را در نقش مقام و موقعیتی که اطرافیانمان به عهده دارند مشاهده می کنیم، که با توجه به دنیایی از امکانات بی کرانه، دیدگاهی بسیار محدود است. چه بسا شما نیز مثل من در انتخاب حرفه ی آتی تان به شدت تحت تاثیر اطرافیانتان بودید. فراموش نمی کنم که در دوره ی ابتدایی یکی از آموزگارانم به من گفت: « تو واقعا در علوم استعداد داری، باید پرستار شوی.» پیشنهاد خوبی بود. اما این استعداد تنها یکی از بیشمار کارهایی بود که قابلیت انجام آن را داشتم.
اطرافیانمان درباره ی نقشهایی که انتظار دارند به عهده گیریم به صراحت، و یا در لفافه اظهار نظر می کنند و ما ناخودآگاه همان خط را دنبال می کنیم.
بطور کلی تمام تلقینات بی چون و چرایی که از سوی والدین، معلمان و اطرافیان نسبت به کودک می شود، اطلاعات و خطوط برنامه ی ذهنی او را تشکیل می دهد. بر این اساس هر گونه اظهار نظر درباره ی رشته ی تحصیلی و یا شغلی بچه ها در ذهن ناهشیارشان ثبت شده و به طور غیر ارادی آینده ی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع این القائات یک مانع یا گرهگاه روانی است که اجازه نمی دهد جوانان هنگام انتخاب رشته تحصیلی و شغلی از زوایای مختلف و جهات گوناگون درباره ی آن تعمق کنند. و جهتی را برگزینند که از غرایزشان تاثیر پذیرفته است.
اطرافیانتان اغلب از شما انتظار دارند که شتابزده درباره ی شغل و حرفه ی آتی تان تصمیم بگیرید، به آن تصمیمات محکم بچسبید و برای به فعلیت درآمدنشان سماجت و مداومت نشان دهید. اما این راهکار اغلب درست و کارساز نیست. شما باید بارها مسیرتان را عوض کنید تا نهایتا به کاری برسید که به طور کامل با مهارتها و علایق تان همسو و منطبق است. این درست مثل روند ارتقا یک محصول و یا طراحی نرم افزاری جدید می باشد. باید بارها سعی و خطا کنید و چیزهای متفاوت را بیازمایید تا بفهمید چه چیزی برایتان کارآیی دارد و در آن زمینه چند مرده حلاجید، تصمیم گیری عجولانه و زودهنگام در مورد اینکه چه کنید و چگونه آن هدف را متحقق سازید اغلب شما را از مسیر اصلی و را صلاح زندگی منحرف می کند.
بعضی از دانشجویان برنامه ی مشروح و دقیقی از کارهایی که قصد دارند در پنجاه سال آینده انجامش دهند به من تسلیم می کنند تا درباره شان اظهار نظر کنم. و من به آنان خاطر نشان می کنم که این برنامه ریزی نه تنها غیر واقع بینانه، که محدود کننده است. شما در آینده با تجربه های غیر قابل پیش بینی فراوانی روبه رو خواهید بود، پس به صلاح و مصلحت تان است که به جای انتخاب اهداف ساده لوحانه و نسنجیده به فرصتهای خوبی که هر آن ممکن است سر راهتان قرار گیرند حساس باشید و از آنها به بهترین شیوه ی ممکن استفاده کنید. برنامه ریزی شغلی مانند مسافرت به کشور خارجی است. درست است که برای چنین سفری به طور دقیق برنامه ریزی می کنید. می دانید در کدام هتلها اقامت کرده و از چه مکانهایی بازدید خواهید کرد. با وجود این جذاب ترین تجربیات شما مواردی است که از پیش درباره ی شان برنامه ریزی نکرده اید مثل برخورد با رویدادی جالب و غیر منتظره و یا آشنایی با فردی که شما را به مکانهای بسیار دیدنی می برد که در دفترچه راهنمایتان نیست.
اکنون وقتی به گذشته باز می گردم و خاطراتم را مرور می کنم. در دل می گویم ایکاش در شغلی مهارت پیدا می کردم که با توصیه اطرافیانم مغایر بود. لابد می پرسید مهم ترین حرفه ای که می توانستم برگزینم چه بود؟ مهم ترین نیازم این بود حرفه ای را در پیش گیرم که هنگام تلاش و تکاپو حس نکنم در حال کار کردن هستم. وچنانچه گفته شد رسیدن به چنین موقعیتی تنها زمانی اتفاق می افتد که مهارتها و شور و انگیزه شما با رونق بازار کارتان همسو و منطبق باشد. در چنین شرایطی در پایان اوقات کاری به جای این که خسته و کوفته شتابان به سوی خانه رهسپار شوید در دل می گویید:« چه روز خوب و مفیدی، ضمن انجام وظایفم نکات ارزشمندی نیز فراگرفتم» البته یافتن چنین حرفه ای مستلزم سعی و خطا و یافتن تجربه در طول مسیر زندگی است؛ باید گزینه های مختلف را در محک سنجش گذارید، پیامهایی را که مستقیم و غیر مستقیم از جهان می ستانید بیازمایید، و آنچه را که احساس خوبی درباره شان ندارید از سر بیرون کنید.
هنگام پیشروی در مسیر اهدافتان پیوسته اوضاع و موقعیت تان را بر حسب این که کجا هستید و به کجا می خواهید بروید ارزیابی کنید تا چنانچه به بیراهه می روید بیدرنگ تصحیح مسیر کنید؛ این ارزیابی بخصوص هنگامی که اوضاع و شرایط طبق برنامه پیش نمی رود، و یا فرصتهای استثنایی تازه ای در دسترستان قرار نگرفته بسیار مهم و راهگشاست. چنانچه مسیر پیش رویتان با آنچه از پیش برنامه ریزی کرده اید به طور کامل هماهنگ نیست دل نگران نشوید. دلشوره شما این نارسایی را بر طرف نمی کند. هیچکس مصون از ناملایمات نیست. برای رسیدن به مقصد نهایی عجله نکنید. حرکتهای حاشیه ای و مسیرهای جانبی غیر منتظره اغلب شما را به سوی جالب ترین افراد، مکانها و فرصتها هدایت می کند. و سرانجام نسبت به تمام توصیه های شغلی، از جمله رهنمودهای این کتاب بسیار هشیار و حساس باشید تا با آنچه به صلاح و مصلحت شماست قرین و همراه شوید.
برچسب:
نویسنده: باربد سلطانی